در فروردين 1359 (آوريل) دوران خدمت حسين الحسيني به عنوان دبيركل جنبش امل به پايان رسيد و يك وكيل چهل ساله از اهالي جنوب لبنان به نام «نبيه بري» به عنوان رئيس تشكيلات انتخاب شد . انتخاب اين رهبر جديد ، دو نوع تغيير و تحول را در جنبش امل به وجود آورد .

1- جنبش امل تلاش كرد تا چهره خود را از گروه بسته نظامي به جنبش سياسي داراي شاخه نظامي مبدل سازد ؛ دقيقاً همانند حزب فالانژ ، حزب تقدمي اشتراكي (ترقيخواه سوسياليست) به رهبري وليد جنبلاط و ساير احزاب و گروههاي مسلح لبناني .
2- شخصيت نبيه بري و تغيير و تحول و انقلابي كه در ميان طايفه شيعيان لبنان حاصل شده بود ، از بسياري جهات حالتي نمادين داشت . زيرا وي وكيلي بود كه در درون طايفه شيعه از هيچ جايگاه سنتي برخوردار نبود ، اما موفق شد با تحولي كه امام موسيصدر در درون اين طايفه به وجود آورد ، سلسله مراتب رهبري را در جنبش امل طي كند . به قدرت رسيدن نبيه بري ، محصول يك جنبش اجتماعي در درون طايفه شيعه لبنان بود ، زيرا شخصيتهايي را كه جزء رهبران سنتي اين طايفه نبودند ، قادر ساخت تا در جايگاه سياسي رسمي قرار گيرند .
در عين حال ، نبيهبري با توجه به زمينهها و سوابق فكريخويش ، تغيير و تحول حاصله در ميان شيعيان را مجسم مينمود . وي از جمله كساني بود كه در آغاز زندگي سياسي ، جذب خط مشي راديكال گروههاي چپ لبنان با گرايشهاي مختلف آن شده بود .
همين افراد با به صحنه آمدن امام موسي صدر و تشكيل يك جنبشسياسي - شيعي ، معتقد به بازگشت به اصالت خويش (نه بر اساس پايههاي سنتي) شدند .
نبيه بري زماني رياست جنبش امل را بر عهده گرفت كه اين جنبش ميبايست قدرت خود را در زمينههاي ايدئولوژيك و نيز صحنههاي عملي مناطق شيعه نشين به نمايش گذارد .
هر اندازه كه امل تلاش داشت تا پايگاه و جايگاه خود را در روستاهاي جنوب لبنان و غرب و جنوب بيروت محكم سازد ، برخورد آن با جناحهاي مختلف فلسطيني نيز افزايش مييافت . به همان اندازه كه اوضاع در جنوب لبنان در اثر فعاليتهاي فلسطينيان و واكنشهاي اسرائيل وخيم تر ميشد و به هر اندازه كه شيعيان احساس ميكردند فلسطينيها منطقه جنوب لبنان را براي دستيابي به اهدافي مخالف اهداف شيعيان مورد سوء استفاده قرار ميدهند و قصد دارند كه آن را به يك دولت كوچك فلسطيني تبديل كنند ، به همان اندازه احساس نياز به يك حامي نظامي براي مقابله با مشكلاتي كه از ناحيه فلسطينيها و گروههاي چپ لبناني ، به خصوص در بيروت ايجاد ميشد ، افزاشي مييافت .
نبيه بري در خرداد 1359 (ژوئن 1980) اعلام كرد كه ميان جنبش امل و ساف اختلاف منافع وجود دارد . روابط ميان اين دو گروه در سايه نبود يك توافق سياسي دو جانبه ، خيلي زود رو به وخامت نهاد و به خشونت گراييد .
در اوايل سال 1359 (اوايلسال 1980) درگيريهاي شديدي ميان اين دو گروه در جنوب لبنان و بيروت روي داد . به هنگام انتشار خبر شهادت آيت اللّه سيد محمدباقر صدر به دست رژيم عراق و بد رفتاري با شيعيان ، درگيريهايي ميان جناح هاي مذهبي جنبش امل و گروههاي فلسطيني و لبناني طرفدار عراق پديد آمد .
علاوه بر اين درگيري هاي نظامي در جنوب بيروت ، وضعيت نويني در صحنه سياسي لبنان پديدار شد . پس از مخالفت مصرانه امل با پيوستن به جبهه چپ گرايان لبنان ، اين جبهه در مقابل جناح هاي ماروني از يك طرف و طايفه شيعه از طرف ديگر ، به طور فزايندهاي ماهيت «سني» به خود گرفت . اين گرايشهاي طايفهاي بر روابط ميان جنبش امل و ساف كه به طور آشكار چهره سني داشت ، تأثير گذاشت .
از سوي ديگر ، در اثر آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران در شهريور 1359(سپتامبر 1980) رويارويي شيعيان با گروههاي چپ و جناح هاي فلسطيني عراق شديدتر و آشكارتر شد . اين جنگ نيز همانند ساير كشمكشهاي منطقهاي بر لبنان تأثيرگذار بود . اين درگيريها تا زمان تهاجم گسترده اسرائيل به لبنان در خرداد 1361 (ژوئن 1982) ادامه يافت . در طول اين دو سال ، چنين رويدادهايي ، وقايع روزانه جنوب لبنان و بيروت شده بود . شديدترين درگيريها در فروردين 1361 (آوريل 1982) براي سيطره بر جنوب لبنان و حومه جنوبي بيروت روي داد .
اين درگيريهاي مداوم از يك سو ، جايگاه جنبش امل در درون طايفه شيعيان لبنان را تقويت كرد و از سوي ديگر ، چهره ملي و لبناني امل را نشان داد ؛ زيرا اين جنبش طي درگيريهاي ياد شده خواستههاي خود را براي ايجاد يك راه حل لبناني براي مشكلات جنوب اين كشور با شدت بيشتري مطرح ميكرد . تقاضاي اخراج «نيروهاي بيگانه» يا به عبارت ديگر ، نيروهاي ساف از لبنان كه با تقاضاي سنتي مارونيها هماهنگ بود ، توسط امل به صورت گستردهاي مطرح شد . به گونه اي كه در آوريل 1982 ، بشير جميل (فرمانده شبه نظاميان ماروني) در اوج درگيري ها در جنوب لبنان ، آمادگي خود را در زمينه قراردادن نيروهاي خود در اختيار جنبش امل به طور علني اعلام كرد . اما نبيه بري در آن هنگام ميتوانست به اين پيشنهاد جواب مثبت دهد .
جنبش امل كه بر ضد ساف ميجنگيد ، خطر اسرائيل را هم سطح خطر ساف نميديد . اگرچه اعلام اين مطلب به طور علني براي اعضاي اين جنبش ممنوع شده بود ، كاملاً روشن بود كه اعضاي امل نسبت به پاکسازي جنوب لبنان از وجود نيروهاي ساف توسط ارتش اسرائيل به هيچ وجه افسوس نخواهند خورد . در اين زمينه «محمود غدار» يكي از رهبران امل در جنوب لبنان در آوريل 1982 آشكارا اعلام كرد كه اگر نيروهاي ساف جنگ خود را عليه شيعيان متوقف نكنند ، به يارانش دستور خواهد داد براي شكستن آتش بسي كه در جنوب لبنان برقرار شده ، به سمت اسرائيليها تيراندازي كنند تا در مقابل ، ارتش اسرائيل وارد جنوب لبنان شود و به ساف ضربه بزند . بدين ترتيب ، جنبش امل ، طي چند سال از موضع بي طرفي نسبت به ساف به موضع دشمني و خصومت شديد تغيير جهت داد .
همه اين رويدادها زماني اتفاق ميافتاد كه نبيه بري و جنبش امل با مسئله چگونگي برقراري روابط با ايران اسلامي روبرو بودند . اين موضوع در كنار مسئله درگيري با ساف ، مسئلهاي سرنوشت ساز در زندگي طايفه شيعه لبنان به شمار ميرفت . در خصوص نحوه برقراري روابط با انقلاب اسلامي ايران ، امل با خطر تفرقه و چند دستگي روبرو شده بود .
نظرات شما عزیزان:
.: Weblog Themes By Pichak :.